زندگی ما رنگ و بوی امام زمان(عج) دارد؟! چقدر از امام زمان(عج) دور هستیم؟ آیا نوع زندگیمان امام زمان پسند هست؟ آیا نوع معاشرت های ما طوری هست که امام زمان هم وارد مجلسمان شوند، همنشین با ما شده و نظر لطفی داشته باشند؟
آیت الله بهجت(ره) فرمود: وقتى تأمّل مى کنیم مى بینیم همه قضایاى امام حسین(علیه السلام) در یک روز واقع شد و وقتى مردم کوفه و بصره از قضیّه قتل آن حضرت(علیه السلام) مطّلع شدند، ناراحت شدند و از ابتلاى آن حضرت و شهادت اسارت اهل بیت(علیهم السلام)، خدا مى داند که اهل ایمان چه قدر ناراحت بودند، به حدّى که گویا باورشان نمى شد.
در طول این مدّت دل اهل ایمان خون بود. امّا ما بیش از هزار سال است که گرفتاریم و حضرت حجّت(عج) گرفتار است و دشمن ها نمى گذارند بیاید و او را حبس کرده اند. آیا حبسى از این بالاتر که نتواند خود را در هیچ آبادى نشان دهد و خود را معرّفى کند!
در این ما فوق هزار سال که آن حضرت در زندان است، خدا مى داند که قلوب اهل ایمان چه قدر خون است. آیا شایسته است که حضرت غائب(عج) در مصایب و گرفتارى شبیه قضیّه ى حسین بن على(علیه السلام) به این مدّت طولانى گرفتار باشد و ما برقصیم و شادى کنیم؟! ""
تا کی باید بار گناهان و اشتباهات خود را متوجه دیگران و دیگر چیزها بکنیم؟ تا کی بایستی این همه مصیبت را به خاطر بی توجهی و فراموش کردن امام زمانمان(علیه السلام) تحمل کنیم؟ تا کی می خواهیم خود را گول بزنیم و بیدار نشویم؟ پس کی بناست علت اصلی آن را متوجه شویم؟
پیشوای پنجم شیعیان، امام باقر(علیه السلام) می فرماید: هرگاه خداوند بخواهد بر مردم غضب کند (آن هم به خاطر اعمال ناشایست مردم) ما اهل بیت را از مجاورت با آن ها دور می کند. "اذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه، نحانا عن جوارهم".(۱)
بیش از هزار سال پیش که حدود هشتاد سال از دوران غیبت کبرای امام زمان(علیه السلام) می گذشت، آن حضرت در نامهای به شیخ مفید(ره) فرمودند: "ما به خبرهای شما احاطه کامل داریم و چیزی از خبرهای شما برای ما پنهان نمی ماند و آگاهیم از ذلت و خواری که به شما رسیده، از زمانی که عده ای از شما تمایل نموده اند به عقاید و اعمالی (ناپسند) که گذشتگان صالح از آن دور بودند و عهد و پیمانی را که از آن ها گرفته شده بود (نسبت به امام زمانشان) بدور انداختند گویا که نمی دانند."
نکته قابل توجه اینجاست که این توقیع در سال های اولیه دوران غیبت فرستاده شده است، اکنون که وضع بسیار بدتر از آن زمان است و مردم در سختی ها، فشارها و فساد بسیار بیشتری گرفتار شده اند.
علاوه بر اینکه امام زمان(علیه السلام) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و بر اساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.
آیا می خواهید بدانید فاصله ما با امام زمانمان چقدر است و معنای غربت و تنهایی چیست؟ به این چند جمله ساده و عامیانه خوب دقت بفرمایید؛ به ما فرموده اند که روز جمعه احتمال ظهور حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) بیشتر است. "یا مولای هذا یوم الجمعه و هو یومک المتوقع فیه ظهورک"(۲)
حال اگر عصر جمعه ای بعد از نماز مغرب و عشاء، کسی به ما بگوید که امروز هم گذشت و امام زمان (ارواحنا فداه) ظهور نفرمودند و سپس چند لحظه بعد به ما خبر بدهند که از امروز مثلاً سیب زمینی کیلویی بیست تومان گرانتر شده است، شما را به خدا قسم برای کدام یک از این خبرها بیشتر ناراحت می شویم؟ برای کدام یک بیشتر دلهره پیدا می کنیم؟ نگران کدام یک می شویم؟
آیا زمانی که مثلا دخترمان از مدرسه برمی گردد، اول می پرسیم دخترم در راه حجابت را رعایت کردی تا قلب نازنین امام زمان(علیه السلام) را نرنجانی؟ یا ابتدا می پرسیم نمره امتحانت چند شد؟ آیا از پسرمان می پرسیم که همزمان با امام زمانت، نمازت را خواندی؟ یا اول می پرسیم مسابقه امروز را بردی یا نه؟ اصلاً به زندگی هایمان نگاه کنیم، آیا رنگ و بوی امام زمان(علیه السلام) را می دهد؟ آیاتابلویی که به دیوار خانه نصب کرده ایم، آیا وسایلی که مورد استفاده قرار می دهیم، آیا نوع زندگیمان امام زمان پسند هست؟ آیا نوع معاشرت های ما طوری هست که امام زمان هم وارد مجلسمان شوند، همنشین با ما شده و نظر لطفی داشته باشند؟ یا نه؛ آن قدر محرم و نامحرم بی پروا با هم اختلاط دارند که قلب مهربان امام زمان(علیه السلام) را می رنجاند؟
آیا ظاهر خود و خانواده مان آن طوری هست که مورد قبول و رضایت امام زمان(ارواحنا فداه) باشد؟ آیا طریقه درآمدمان طوری هست که امام زمان(علیه السلام) به آن برکت دهند و یا قدم به خانه ما گذاشته و بر سرسفره ما بنشینند؟ و خلاصه اینکه آیا روش زندگی ما همانگونه است که امام عصر(علیه السلام) می پسندد؟
دوستی می گفت داشتم از حرم مطهر امام رضا(علیه السلام) بیرون می آمدم، دیدم شخصی فریاد می زند؟ آی دزد، پولم را دزدیدند و …، مردم هم با یک حالت تأسف و دلسوزی به او نگاه می کردند، با خودم گفتم: الان اگر کسی فریاد بزند: امام زمانم نیست، امام زمانم نیامد و …، مردم با یک حالت تمسخر به او نگاه می کنند و می گویند: او دیوانه شده است.
همه این ها یک طرف که اینگونه نیستیم، گاهی در زندگی مان طوری رفتار می کنیم که انگار از امام زمان(عج)، از آن کسی که اصلا کسی وجود ما به طُفیلی ایشان و به خاطر وجود ایشان خلق شده(۳)، طلبکار هم هستیم.
به هر حال یادمان نرود که علاوه بر اینکه امام زمان(علیه السلام) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.
پی نوشت:
-۱اصول کافی ، کتاب الحجه ، ح۳۱
۲-مفاتیح الجنان –زیارت روز جمعه امام زمان(علیه السلام)
۳- حضرت ولی عصر(علیه السلام) می فرمایند: "نحن صنایع الله و الخلق بعد صنایعنا". الاحتجاج ،شیخ طبرسی،ج۲، ص۴۶۶
بخش مهدویت تبیان
(آیت الله بهبهانی) مرحوم آیت الله محمد باقر وحید بهبهانی رحمه الله علیه فرمود:
اوایلی که به کربلای معلی وارد شدم، روی منبر، مردم را موعظه میکردم. یک روز حدیث شریفی که در کتاب «خرائج راوندی» نقل شده است، لابه لای صحبتها بر زبانم جاری شد؛ مضمون حدیث این است: «زیاد نگویید که چرا امام زمان علیه السلام ظهور نمیکنند چون شما طاقت معاشرت با ایشان را ندارید؛ زیرا لباس حضرت خشن و درشت و خوراک ایشان نان جو است»، آنگاه گفتم: از الطاف الهی نسبت به ما غیبت حضرت صاحب الزمان علیه السلام است چون ما طاقت اطاعت ایشان را نداریم.
اهل مجلس به یکدیگر نگاهی میانداختند و شروع به نجوا کردند و میگفتند: این مرد راضی نیست امام زمان علیه السلام ظهور کند تا مبادا ریاست از دستش برود. به حدی زمزمه در بین مردم افتاد که من ترسیدم، لذا به سرعت از منبر فرود آمدم و به خانه رفتم و در را بستم. بعد از ساعتی در خانه را زدند، پشت در آمدم و گفتم: کیستی؟ گفت: فلانی، همان کسی که سجاده بردار تو هست! پس در را گشودم، او سجاده را از همان جا به حیاط خانه پرت کرد و گفت: ای مرتد! سجادهات را بردار؛ در این مدت بیخودی به تو اقتدا کردیم و عبادات خود را باطل انجام دادیم. من سجاده را برداشتم و او هم رفت و از ترسی که داشتم در را محکم بستم و متحیر نشستم.
پاسی از شب گذشت.. ناگاه صدای در منزل بلند شد، من با وحشت هرچه تمام تر پشت در رفتم و گفتم: کیستی؟ دیدم همان سجاده بردار است که با معذرت خواهی و اظهار عجز و بیچارگی آمده و مرا قسم میدهد که در را باز کنم، اما من از ترس در را باز نمیکردم. آنقدر قسم خورد و اظهار عجز نمود که به راستی و صداقتش یقین کردم و در را گشودم. ناگاه خودش را روی پاهای من انداخت و آنها را میبوسید. به او گفتم: ای مسلمان! آن سجاده آوردن و مرتد گفتن تو به من چه بود و این پا بوسیدنت چیست؟!
گفت: مرا سرزنش مکن، هنگامی که از نزد شما رفتم و نماز مغرب و عشاء را بجا آوردم و خوابیدم در عالم رویا دیدم حضرت صاحب الزمان علیه السلام ظهور فرمودهاند. خدمت ایشان مشرف شدم. حضرت به من فرمودند: فلانی عبای تو از اموال فلان شخص است و تو ندانسته آن را از دیگری گرفتهای حال باید آن را به صاحبش بدهی. من عبا را به صاحب اصلیش دادم. سپس فرمودند: قبایت نیز مربوط به فلان شخص است و تو آن را از دیگری خریدهای باید این را هم به صاحب اولش برگردانی و همین طور همه لباسهایم را دستور دادند به مردم بدهم. بعد نوبت به خانه و ظروف و فرشها و چهارپایان و زمینها و سایر چیزها رسید و برای هر یک مالکی معین کردند و به او رد نمودند سپس فرمودند: همسری که داری خواهر رضاعی توست و تو ندانسته با او ازدواج کردهای، باید او را هم به خانوادهاش رد کنی. این کار را هم کردم. من پسری به نام قاسم علی دارم ناگاه در این اثنا همان جا پیدا شد و همین که نظر حضرت بر او افتاد فرمودند: «این پسر هم از این زن متولد شده است و فرزند حرام میباشد، این شمشیر را بردار و گردنش را بزن». در این جا من غضبناک شدم و گفتم که به خدا قسم تو سید نیستی و از ذریه پیغمبر نمیباشی چه رسد به این که صاحب الزمان باشی! همین که این سخن را گفتم از خواب بیدار شدم و فهمیدم ما طاقت اطاعت و فرمان برداری از آن حضرت را نداریم و صدق فرمایش جنابعالی بر من معلوم شد و از عمل خویش نادم و از گفتهام پشیمانم، مرا عفو بفرمایید.
بر گرفته از کتاب پرسشهای علما و مردم و پاسخهای امام زمان علیه السلام- ص ۸۰
دوستان عزیز متن بالا تلنگری است برای اینکه آمادگی برای ظهور پیدا کنیم! امیدواریم برداشت ناصحیحی از عنوان و متن صورت نگیرد!!!
زمانی، اراده خداوند بر این امر واقع شد که برای قومی عذاب نازل شود. بعد از مدتی مشاهده کردند که هیچ عذابی وارد نشد و اوضاع آرام است. پیغمبر قوم از خدا پرسید که: ماجرا چیست؟
خطاب آمد: ای نبی من، عذابی بالاتر از آن که لذت مناجاتم را از دل خلایق ببرم، در خزانه خود سراغ نداشتم؛ و اکنون این جماعت را به همان عذاب و بلا، مبتلا کردم.
در این روزگار هم بزرگترین عذاب و شکنجه خداوند این است که یاد امام زمان (عج) در دلهای ما جایی ندارد و همه خلایق، صاحبشان را فراموش کردهاند.
یعقوب نبی (ع)، چهل سال در فراق یوسفش گریه کرد، تا بالاخره کور شد. ما هم یوسفمان را گم کردهایم. او در جایی که باید باشد، قرار دارد. اما این ما هستیم که او را گم کردهایم.
معنای محبت این است که هرگاه محبوبت را گم کردی، آرام و قرار نداشته باشی، و به هیچ چیز فکر نکنی. انتظار فرج یعنی همین؛ یعنی در غیبت حضرت، آمالی غیر از وجود مقدس امام زمان (عج) در خانه دل نداشته باشی.
از قول کربلایی احمد طهرانی، برگرفته از کتاب آداب انتظار عارفان ص ۸۲-۸۳
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تلنگری به صورت فایل تصویری از یکی از پژوهشگران مطرح این روزها
دانلود از لینک مستقیم
حجـم فایل: 2.93 MB
زمان اجرا: 00:00:39
دانلود از لینک کمکی
مولای من..
نه آسمان می خواهم نه بال... همین خیال تو کافیست برای پروازم!!!
دلم واقعا گرفته
شاید شروع این حال از یه هفته پیش درست یه همچین روزی بود.. روز میلاد امام زمان (عج)...
تو خیابونا پر شده بود از بوی اسپند و ایستگاههایی که شیرینی و شربت میدادن.. مجالس شادی و مولودی خوانی هم که تا دلتون بخواد... همه یه ذوق و شوقی داشتند! اما ذربینم رو که به دست گرفتم چیزای دیگهای دیدم!!!
در جایگاهی نیستم که بخوام قضاوت سطحی و ظاهری بکنم... خودم حسابی نقطه ضعف دارم.. اما تو کتابا و سخنان بزرگان یه چیزایی راجب به منتظرای واقعی خوندم و میدونم. به قولی "از کوزه برون همان تراود که در اوست"
خلاصه ذربین رو برداشتیم تا ببینم تو این روز که انقدر به انجام اعمال بزرگی سفارش شده، کی عامل به عمل هست.
تردد آدما.. حمله به سمت ایستگاههایی که شربت میدن... بوق ممتد ماشینها که تو ترافیک خیابون، پشت صف شربت دادن موندن و انتظار رفتن میکشن... هُل دادنا تو صف بستنی.. (خوب هوا گرمه)! نوع پوششها هم که بیییییییییییب! یه رقابت سالمی هم که جدیداً تو شهر ما بین هیئات مذهبی به وجود آمده اینه که فلان مداح کشوری رو زودتر از جاهای دیگه دعوت کنن که مجلسشون پر رونق تر باشه... خوب حتماً اینطوری نیت مردم برای رفتن به مجلس خالصتر میشه.
البته می دونین ما اصلاً تو شهرمون مداح نداریم که!!!
خلاصه آخر شب که داشتم بر میگشتم خونه تو آرامش و سکوتی که تو شب حکم فرماست.. صدای متناوب خش و خشی رو شنیدم.. دیدم یه رفتگری که تو صورتش صمیمیت موج میزد داره لیوانای یه بار مصرفی که سرتاسر کف خیابون رو پوشونده جارو میکنه..
خسته نباشید سلامت باشی جوون
میدونین رفقا ما اول باید به خودمون تلنگر بزنیم... تو ادامه مطلب مجلس خصوصیه...
ادامه مطلب ...